فکر کنم آرامش و خونسردی الانم رو مرهون همنشینی با سانازم البته اختلالات هورمونی هم بی تاثیر نیست...
و در عجبم از آدم ها و این هجم از سوتفاهم ها و در نهایت کدورت های سخت....
من.نوشت:عجیب بود برام که ساناز بی مقدمه شروع کرد به تعریف کردن یکی از مهمترین اتفاق های زندگیش و عجیبتر خود ماجرا بود...
من.نوشت:دیشب برای اولین بار دوست داشتم سرکار باشم و پیش بچه ها تا در یک جمع خانوادگی
برچسب:
نویسنده: محمد حسینی
five feet apart فیلمی که میشه به عنوان یه پیشنهاد خوب درنظرش گرفت..
برچسب:
نویسنده: محمد حسینی
برچسب:
نویسنده: محمد حسینی
و دیشب آخرین شب بودن درکنار یکی از ناب ترین آدم های زندگیم بود...خداحافظی مثل دیدن خاک مرده است که سردی میاورد..برای همین ترجیح دادیم خداحافظی نکنیم.......ده سال از خودم بزرگتر بود...اما پرانرژی تر از من ... یاد پارسال ولنتاین کردیم که پیش هم بودیم....پارسال که گریه کردم برای زندگی...خدایابابت این آدم های بی نظیر زندگیم شکرت
برچسب:
نویسنده: محمد حسینی